چطور از مقایسه خود با دیگران دست برداریم؟

0
823
چطور از مقایسه خود با دیگران دست برداریم؟

چطور از مقایسه خود با دیگران دست برداریم؟ این مقاله به این سوال شما پاسخ خواهد داد. دوستانم مثل یک آینه بودند. تنها چیزی که می توانستم ببینم کمبودهایم بود که به من خیره شده بودند اگر بخواهم حدس بزنم. می‌توانم بگویم که انسان‌ها از آغاز زمان خود را با یکدیگر مقایسه می‌کنند.

من شک ندارم که انسان ماقبل تاریخ به بزرگی غار همسایه اش حسادت می کرد یا به مهارت های سنگ چخماق تحسین برانگیز او طمع داشت. گاهی اوقات این مقایسه ها می تواند مفید باشد.

آنها می توانند طرحی برای بهبود به شما ارائه دهند و شما را برای تغییر تشویق کنند. مواقع دیگر، آنها می توانند وسیله ای باشند برای جدا کردن خود و دیدن هر چیزی که فکر می کنید با خودتان اشتباه است. مقایسه بیشتر برای من یک تجربه زودگذر بوده است.

موفقیت‌های دوستانم یا شخصیت اینفلوئنسرها را در اینستاگرام یادداشت می‌کردم و حسادت می‌کردم. اما درد همیشه کوتاه بود. این تا زمانی بود که یک دختر جدید به حلقه اجتماعی من پیوست. او هر چیزی بود که من نبودم. یا هر چیزی که فکر می کردم نیستم. روشن، خنده دار، برون گرا.

مردم فوراً او را می پرستیدند، و به نظر می رسید که شانس همیشه در پای او قرار می گیرد. لیزا* به سرعت یکی از دوستان صمیمی من شد. با وجود پیوند عمیق ما، درخشش او مرا از هم جدا کرد. او مثل یک آینه بود، اما تنها چیزی که می توانستم ببینم کمبودهایم بود که به من خیره شده بودند.

هر چیزی که به دست آوردم با دستاوردهای او که به نوعی همیشه برتر به نظر می رسید، آلوده بود. من هرگز نتوانستم اندازه گیری کنم، مهم نیست که چقدر تلاش کردم. هر روز مرا در هم می کوبید. شاید در 16 سالگی انتظار چنین احساساتی را داشتم، اما 30 ساله بودم، یک بزرگسال و فردی که به ندرت از موفقیت دیگران احساس خطر می کرد.

 لیزا ناامنی های من را در کانون توجه قرار داد

در سطح فکری، می‌دانستم که چیزهایی در مورد من عالی هستند. اما از نظر احساسی، من فقط نتوانستم به آنجا برسم. در مقایسه، همه چیز در زندگی من کمتر از این به نظر می رسید. نه آنقدر زیبا بودم و نه سرگرم کننده.

من نه آنقدرها نترس بودم و نه با استعداد. من دوستان زیادی نداشتم و برای جنس مخالف هم جذاب نبودم. اعتماد به نفس من در حال شکست بود و واقعاً احساس بی ارزشی می کردم. همه این احساسات با احساس گناهی که به خاطر این احساس نسبت به یک دوست داشتم، تقویت شد.

من در اینترنت بسیار دور و دراز گشتم تا توصیه‌های عملی را پیدا کنم تا بتوانم از آنها برای عبور از این احساسات استفاده کنم. می دانستم که برای غلبه بر این به کمک جدی نیاز دارم. با ترس زیاد، ترس‌هایم را کنار گذاشتم و از سارا، مربی زندگی که در نهایت مرا از این فانک راهنمایی می‌کرد، حمایت کردم.

در طی چند هفته، سارا یک ابزار کاربردی به من داد که به من کمک می کرد از مقایسه خودم با دیگران دست بردارم و زیبایی و ارزش منحصر به فرد بودن خودم را تشخیص دهم. این چیزی است که او به من آموخت.

چطور از مقایسه خود با دیگران دست برداریم؟

منتقد درونی خود را نام ببرید

سارا در همان جلسه اول ما به تعقیب و گریز دست زد و چیزی مهم را برای من توضیح داد: نامگذاری چیزی به آن قدرت کمتری می دهد. سارا از من خواست برای حس و صدای درونی ام یک اسم انتخاب کنم. من روی نام سیارا تصمیم گرفتم، و وقتی بیشتر آشنا شدیم، متوجه شدم که او به خصوص زننده است.

سیارا از من می خواست که فکر کنم هرگز به اندازه کافی خوب نیستم. او دوست داشت به من یادآوری کند که من اغلب اجازه می‌دهم ترس بر من غلبه کند. می‌توانم تحمل کنم تا چند پوند از دست بدهم، و اینکه در گروه‌های بزرگ بهم ریخته‌ام.

شنیدن این که چطور اجازه دادم این صدا در سرم مرا مورد سرزنش قرار دهد، عذاب آور بود. حالا که اسمش را گذاشته بودم، می‌توانستم تشخیص دهم که او چه زمانی صحبت کرد. می توانم گام مهم بعدی را برای رهایی از دام مقایسه آغاز کنم: شروع گفتگو با او.

مقاله پیشنهادی زرگیل به شما دوست عزیز

بهترین دوست خودت باش

بهترین دوست خودت باش

من همیشه خودم را دوست خوبی می دانستم، اما سارا اشاره کرد که دوست خوبی برای خودم نبودم. “چگونه یک دوست را در یک بحران آرامش می دهید؟”

او از من خواست. من پاسخ دادم که با او می نشینم و درباره احساساتش صحبت می کنم. او را دلداری می‌دهم و به او یادآوری می‌کنم که چه آدم بزرگی است. احتمالاً او را بزرگ در آغوش خواهم گرفت. سارا به من گفت که وقتی سیارا روی صندلی راننده می‌نشیند، باید با عشق و درک با او صحبت کنم.

وقتی سیارا در سرم ظاهر شد، دیالوگ را شروع کردم. از سیارا می‌پرسیدم که چه احساسی دارد و چرا ممکن است چنین احساسی داشته باشد. من با او همدلی می کنم. کلمات تشویق کننده اش را ارائه می کنم و همه دلایل عالی بودنش را به او یادآوری می کنم.

سارا یک قانون ساده داشت: اگر آن را به دوستی نمی‌گویی، به خودت نگو. با پیروی از این قانون، شروع کردم به درک اینکه برخی از ناامنی های من از کجا می آیند. توانستم بفهمم چرا لیزا این احساسات را در من برانگیخته است. متوجه شدم که هر دوی ما در مقاطع مشابهی در زندگی قرار داشتیم و او دقیقاً در زمینه هایی که من احساس می کردم شکست می خورم عالی بود.

رکوردی از دستاوردها نگه دارید

وقتی خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم. روی تمام نقاط قوت و دستاوردهای آنها تمرکز می کنیم و دستاوردهای خود را نادیده می گیریم.

او من را تشویق کرد که کارهایم را یادداشت کنم. مهم نبود آنها چه بودند:

اگر چیزی بود که به آن افتخار می کردم، آن را ضبط می کردم. به زودی، من یک پوشه برآمده از چیزهایی داشتم که در طول هفته ها انجام داده بودم. پروژه ای را در محل کار قبول کردم، آن را ضبط کردم.

اگر من در یک بحران به دوستی کمک کردم، در آن رفت. اگر صبحی که واقعاً نمی‌خواستم بروم، خودم را به باشگاه می‌کشاندم، آن را یادداشت می‌کردم. نگاه کردن به تمام دستاوردهای بزرگ و کوچکم، عزت نفسم را تقویت کرد. احساس غرور کردم. لیزا عالی بود، متوجه شدم، اما از بسیاری جهات فوق العاده، من هم همینطور بودم.

مراقبت از خود را تمرین کنید

مراقبت از خود را تمرین کنید

حمام آب گرم و ریختن یک لیوان شراب برای خود می تواند مراقبت از خود بسیار خوبی باشد. اما ما می توانیم آن را حتی بیشتر از این هم انجام دهیم.

این فرآیندی است برای نگاه کردن به درون و دیدن آنچه که پیدا می کنید. سارا مرا تشویق کرد که یک دفتر خاطرات داشته باشم و افکارم را یادداشت کنم. به خصوص زمانی که در مارپیچ عزت نفس بودم.

هنگامی که آن افکار در صفحه ظاهر شدند. من این قدرت را داشتم که آنها را مشاهده کنم و تصمیم بگیرم که آیا آنها درست هستند یا نه یا فقط در نتیجه احساس ناکافی بودن من است. من توانستم آنها را باز کنم و رمزگشایی کنم که ممکن است از کجا آمده باشند، و این به طرز باورنکردنی آزاد کننده بود.

همیشه آسان نبود رویارویی با برخی از احساسات تیره‌ترم سخت بود. اما نگاه مستقیم به آن‌ها در چشمانم به من این قدرت را داد که حرکت رو به جلو را آغاز کنم.

چطور از مقایسه خود با دیگران دست برداریم؟

فعال باشید

سفر مقایسه من بعد از آخرین جلسه من با سارا به پایان نرسید. بله، استعدادها، مهارت‌ها و ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود را واضح‌تر احساس می‌کردم.

من خیلی اعتماد به نفس بیشتری داشتم و دیگر لیزا را به عنوان رقیب نمی دیدم. احساس سبکی کردم دوستان خاطرنشان کردند که به نظر می رسد من در یک فضای عالی هستم. دیگر احساس بی کفایتی و نگرانی در مورد پنهان کردن حسادتم نداشتم.

من می‌توانم موفقیت‌های لیزا و همچنین موفقیت‌های خودم را جشن بگیرم. مقایسه کردن خودم باعث شد احساس کنم گم شدم. شادی را از من سلب کرده بود و احساس بدبختی در من ایجاد کرده بود. شک و تردیدی که به خودم احساس می‌کردم در سایر زمینه‌های زندگی‌ام نیز آشکار شد.

من همیشه با دوستان حضور نداشتم زیرا در ذهنم بازی مقایسه را انجام می دادم. قرارها محکوم به شکست بودند زیرا از همان ابتدا احساس خوبی نسبت به خودم نداشتم. هنگامی که سارا ابزارها را به من داد. تمرکز واضح تری روی آنچه در زندگی می خواهم و اینکه چگونه می توانم به آن برسم، داشتم.

احساس نکردم زیر بار شک و تردیدی که قبلاً مرا عقب نگه داشته بود. مقایسه کردن به من این امکان را داده بود که دوباره از زندگی لذت ببرم. کار با این ابزارها یک تمرین مداوم است. حتی در حال حاضر، می‌دانم که باید این گفتگوی درونی را با سیارا حفظ کنم و به رکورد موفقیت‌هایم اضافه کنم.

می دانم که برای مقابله با احساسات ناخوشایند نگاه منظم به درون مهم است. رهایی از مقایسه یک سفر خطی نیست. دست اندازها در جاده وجود دارد. لحظات ناامنی و شک. اما حفظ تمرینی که سارا به من آموخت به حفظ عزت نفس من کمک کرده است.

همیشه یک نفر زیباتر، با استعدادتر، باهوش تر، خوش آب و هواتر یا برون گراتر وجود خواهد داشت. برای من، ترفند این است که ارزش منحصربه‌فرد چیزی را که روی میز آورده‌ام بدانم.

منبع: healthline

امتیاز شما بسیار مهم است

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید